اگه سقفمون شکسته می تونیم از نو بسازیم اگه روزمون سیاهه می تونیم رنگی بریزیم اگه ساعت ها کذشته می تونیم بریم گذشته اکه موندنها تمومه می تونیم بازم بمونیم اگه تنهای زیاده می تونیم با هم بخونیم اگه اون صدات زده باز بگو که پیشم می مونی اگه شب بیاد دوباره می تونیم بیدار بمونیم اگه دیروز اگه امروز می تونیم از نو بسازیم اگه که دل هوره داری بگو که شادی زیاده اگه که ترسی تو داری بگو که تو منو داری اگه دشمنا زیادن سپر عشقو می کاریم اگه تنهام نزاری تو به خدا پیشت میمونم تازه میشیم. تازه تازه * فکر جنگلا می افتیم.اگه که باغ ما سوخته شاعر : حامد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 0:47 توسط حامد |
آهای مردم دنیا گله دارم .گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم .گله دارم
آهای مردم دنیا گله دارم .گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم
شما که حرمت عشقو شکستید
کمر به کشتن عاطفه بستین
شما که روی دل قیمت گذاشتید
که حرمت عشقو نگه نداشتید
فریاد من شکایته یه روح بی قراره
روحه که خسته از همه زخمی روزگاره
گلایه من از شما حکایت خودم نیست
برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست
اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من به جز شرمندگی نیست
داریوش
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 20:57 توسط حامد |
وقتی بی صدا .صدا سر داده وقتی دریا دهن بگشاده
وقتی هیچی به تمام سر داده وقتی شاعر به تبر دست داده
وقتی سر خوش . کریه ای سر داده وقتی بل بل خبر از پاییزه
وقتی عاشق به هوس دل داده وقتی دل داده همش در خابه
وقتی دیروز بهتر از امروزه وقتی دل ها همه تنها موندن
وقتی که دل هوره ها سر دارن وقتی که ترس همش در راه
وقتی که شادی همش گریونه وقتی که ستار ها بی نورن
واسه چی زندگیزو خوب ببینیم واسه چی نفس رو از نو بکشیم
شاعر : حامد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 19:29 توسط حامد |
رخت هر جنگ و می پوشم کوه و میذارم رو دوشم
موج و از دریا میگیرم
شیرهء سنگ و میدوشم
میارم ماه و تو خونه
می گیرم باد و نشونه
همه خاک زمینو
می شمُرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
دنیارو کولم میگیرم
روزی صد دفعه می میرم
میکَنم ستاره هارو
جلوی چشات میگیرم
چشات حرمت زمینه
یه قشنگ نازنینه
تو اگه بخوای نذارم
هیچ کسی تورو ببینه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
چشم ماه و در میارم
یه نورده بون میذارم
عکس چشمت و میگیرم
جای چشم اون میذارم
آفتاب و بَرِش میدارم
واسه چشمات در میذارم
از چشات آینه میسازم
با خودم برات میارم
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:48 توسط حامد |
نه دیگه دوست دارم نه واست شعر می نویسم نه واسم مهمیو نه واست اشکی می ریزم نه پیشت میام دیگه نه واست گلی میارم نه بهت فکر میکنم نه واست شبا بیدارم نه دیگه . تو دفترامم حرفی از اسمت نمیگم نه دیگه حرفیو زنگی حتی از اسمت نمیگم این ترانه کوچیکم واسه اون سرت زیاد خدا حافظ هیچ من الهی هیچ وقت نیای تو پیش من شاعر: حامد
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 16:35 توسط حامد |
باران مي بارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره مي سپارد امشب درنگاهت مانده چشمم شايدازفكرسفربرگردي امشب از تو دارم يادگاري سردي اين بوسه را پيوسته بر لب قطره قطره اشك چشمم...... رنگ چشمت رنگ دريا سينه ي من رنگ غم ها يادم آيد زير باران با تو بودم با تو تنها..... اين كلام آخرينت برده ميل زندگي را از سر من گفته اي شايد بيايي ازسفر اما نميشه باور من كي رود از خاطر من آخرين بوسه شبي درزير باران رفتي و كردم صدايت اما در آغوش شب گشتي تو پنهان.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 23:23 توسط حامد |
کاش به فکر اونا باشیم که از این زمونه سیرن
اونا که تو عصر آهن ، تشنه ی یه جرعه یادن
کاش که دست کم نگیریم ، اینجور آدما زیادن
نذاریم که تو چشاشون ، بشینه دونه ی اشکی
اونا فانوسن و خاموش ، آره فانوسای مشکی
دنیاشون شاید یه شهره ، خالی از قهر و دو رنگی
توی سینشون یه قلبه جای این دلای سنگی
چهرشون شاید به ظاهر مثل دیگران نباشه
اما نور مهربونی ، توی شهرمون می پاشه
غم چشماشون عجیبه ، توی خاطرا می مونه
ما ازش خبر نداریم ، چیزی رو که اون می دونه
توی این عصر پر از درد، خیلی آدما یه دنیان
خیلیا تو جمع دنیا ، بی قرار و تک و تنهان
زیر سایه ی سلامت ، هواشونو داشته باشیم
توی جمع بی قرارا ، عطر خوشبختی بپاشیم
به بهونه ی زمونه ، نذاریم که برن از یاد
بذاریم زنده بمونن ، مثل عشق پاک فرهاد
قصه ی فانوس مشکی ، صحبت دیروز و فرداس
قصه شون مال حالا نیست ، از حالا تا ته دنیاس
نمی گم با این ترانه ، گل کنه محبتامون
جایی رو باید بگیرن ، همیشه تو فرصتامون
این ترانه یه اشارست به دلای خواب و بیدار
که به یاد اونا باشیم همه به امید دیدار
غم تنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم
خدا خیلی مهربونه ، اگه ما بنده ی اونیم........
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 1:8 توسط حامد |